تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۱
 
غفار شاهدی استادیار و عضو هیات علمی گروه معارف اسلامی

نسبت میان اتحاد ملی و انقلاب اسلامی

Share/Save/Bookmark
 
مقاله حاضر درصدد است تا به بررسی نسبت بین اتحاد ملی و انقلاب اسلامی بپردازد. برای نیل به این هدف ابتدا به بررسی واژه اتحاد پرداخته شد و سپس به عوامل اتحاد، باتوجه به موقعیت و بافت جمعیتی وفرهنگی کشور ایران اشاره گردید که مهمترین آن، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی است و ثابت شد که پیروزی انقلاب اسلامی ، نتیجه اتحاد ملی در سایه همین عوامل مذکور بوده است. و استمرار آن نیز با حفظ همان مولفه های وحدت تضمین خواهد شد.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: مقاله حاضر درصدد است تا به بررسی نسبت بین اتحاد ملی و انقلاب اسلامی بپردازد. برای نیل به  این هدف ابتدا به بررسی واژه اتحاد پرداخته شد و سپس به عوامل اتحاد، باتوجه به موقعیت و بافت جمعیتی وفرهنگی کشور ایران  اشاره گردید که مهمترین آن، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی است و ثابت شد که پیروزی انقلاب اسلامی ، نتیجه اتحاد ملی در سایه همین عوامل مذکور بوده است. و استمرار آن نیز با حفظ همان مولفه های وحدت تضمین خواهد شد.
واژه های کلیدی

مقدمه
وحدت، عنصر وموئلفه اصلی اجتماع را تشکیل می دهد. بدون اتحاد افراد بشری، اجتماع مفهوم درستی نمی یابد و جامعه، تحقق خارجی نخواهد یافت. اجتماع به عنوان یکی از مهم ترین پدیده های انسانی نقش بسیار تاثیر گذاری در زندگی انسان دارد، قرآن نیز با بیان آثار، اهمیت وارزش ، عوامل وموانع جامعه به آن اهتمام ورزیده وبا فراهم آوردن راهکارها وابزارها واتخاذ مواضع ودستورات شرعی پایه های آن را تحکیم بخشیده است.
درهمین راستا قرآن «اخوت» و «برادری ایمانی» را مهمترین رکن وحدت وانسجام اسلامی درجامعه معرفی نموده است. قرآن باتاکید بر مساله برادری می فرماید:
 «وهمگی به ریسمان الهی (قرآن ، اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید وپراکنده نشوید، ونعمت  (بزرگ) خدا را برخود، به یاد آریدکه چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجادکرد، وبه برکت نعمت او، برادرشدید...».[1]
طرح برادری و اخوت و به کارگیری این واژه، ازابتکارات پیامبراسلام نیز هست، پیامبر اسلام به همراه 740 نفردرمنطقه «نخیله» حضور داشتندکه جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند میان فرشتگان عقد برادری بسته است، حضرت نیز میان اصحابش دو به دو «عقداخوت» بست وشخص پیامبر با حضرت علی (ع) برادر شدند.
در روايات ما نيز بر روي اخوت ایمانی  تأكيد فراوان شده است. مانند:
امام صادق (ع) فرمود: «مؤمن برادر مؤمن ودرحكم پیکر واحدند اگر عضوی از پیکر از درد شکایت نماید سایر اعضا نیز دردش را احساس می کنند و ارواح مومنان نیز از یک روح است »  [2]
در این مقاله سعی شده است به این مساله مهم پرداخته شود . علت انتخاب مساله این است که امروز اتحاد ملی درایران اسلامی بزرگترین مانع در برابر دشمنان کینه توز خارجی است بنابر این تبیین جایگاه اتحاد ملی ونقش آن در تداوم انقلاب اسلامی رسالت همه اندیشمندان است که باید در حد توان به رسالت خویش عمل نمایند.و مقاله حاضر در همین راستا تدوین شده است.
پیشینه مساله تقریبا جدید ونوظهور است وبا پیروزی انقلاب اسلامی، توجه به اینگونه مباحث جدی شده وآثار متعددی پیرامون آن نگاشته شده است.اما دراین مقاله سعی شده است تا با توجه به شرایط جامعه ایران، راهکارهای متناسب، برای تقویت  اتحاد ملی ارائه شود
مفهوم اتحاد ملی
واژه اتحاد، درلغت به معنای یکی شدن، یگانگی داشتن و همدستی [3] آمده و دراصطلاح  جامعه شناسی وسیاسی عبارت است از همبستگی وهمسویی که هیچگونه دوگانگی درآن احساس نشود اتحاد ملی وقتی تحقق می یابد که تمام افراد ملت مانند حلقه های یک زنجیر ، با هم پیوند وهمبستگی داشته باشند و شعاع این همبستگی به مرکز حاکمیت انتقال پیدا نموده وحاکمیت ملی را شکل  دهد. شالوده اتحاد ملی در به رسمیت شناخته شدن هویت وشخصیت وحقوق و وظایف ومسوولیت های افراد جامعه است.البته به شرطی که با احساس مشترک برمحور عدالت وحق وتقوی همراه باشد.تا این همکاری، بتواند به همدلی وهم روحی تبدیل شود. زیرا همدلی مافوق همکاری است. درهمدلی، هرفردی درباره سرنوشت فرد دیگر آن اندازه می اندیشد که درباره سرنوشت خود می اندیشد او را همان قدر دوست دارد که خودش رادوست دارد.
عوامل اتحاد ملی
درپاسخ  به این پرسش که اتحاد و همدلی  چگونه حاصل می شود؟ باید گفت، اتحاد واقعی بر محور توحید(ایمان الهی) و امامت امکان پذیر است یعنی جامعه بشری بدون ایمان به خدای یگانه، پذیرش وحی و قبول ولایت و حکومت الهی، به اتحاد نمی رسد بنابراین برای تحقق اتحاد درجامعه، باید عوامل زیر فراهم شود:
الف)ایدئولوژی مشترک، ب) نظام سیاسی مشترک
به عبارت دیگر،  ایمان و امامت از ارکان اساسی تحقق اتحاد و اخوت است زیرا بی ایمانی و شبهه افکنی درقلمرو عقیدتی، باعث گسیختگی اجتماعی و فروپاشی همبستگی می شود و فقدان امامت و ولایت وتضعیف جایگاه و اقتدار ولی فقیه در میدان اندیشه وعمل، باعث سلطه حکومت های تفرقه افکن خواهد شد.  در ادامه بحث به بررسی بیشتر این دو عامل می پردازیم.
عامل اول:  ايدئولوژی مشترک
مفهوم ايدئولوژي
ايدئولوژي به معناي مكتب آمده است اما در تعريف از ايدئولوژي دو تلقي وجود دارد.
الف) تلقي حداكثري: در اين تلقي ايدئولوژي مكتبي است سامان يافته از اعتقادات (آرمان‌ها) و ارزش‌هاي ثابت و تغييرناپذير به گونه‌اي كه اهداف كلي و موضعگيري‌هاي انسان را در تمام زمينه‌هاي سياسي- اجتماعي و اخلاقي به طور مشخص وتعريف شده معين مي‌كند.
يعني انسان را در يك قالب از قبل مشخص شده و انعطاف‌ناپذير قرار مي‌دهد. اين تلقي ازايدئولوژي سر از قشري‌گري و ناديده گرفتن واقعيات مسلم در مي‌آورد كه تبلور آن در ماركسيسم است.
«ایدئولوژی در نزد مارکس تنها شامل ارزش ها نمی شود جهان بینی ومکتب ودین را نیز دربر می گیرد».[4]
ب) تلقي حداقلي: در اين تلقي نيز ايدئولوژي از اعتقادات و ارزش‌هاي ثابت تشكيل شده اما برخي از اهداف و موضعگيري‌هاي انسان را مخصوصاً در بعد اجتماعي به صورت كلي و ثابت بيان كرده و در عين حال انعطاف‌پذير است يعني براي تطبيق مواضع خود با آن اصول كلي شرايط زمان و مكان هم دخالت دارند. موضع پيروان اين مكتب درباره انسان، اقتصاد، سياست، جامعه، و فرهنگ و ... . به صورت كلي بيان شده كه تطبيق آن بر جزئيات تابع شرايط زمان و مكان است كه در آن قالب كلي تعريف مي‌شوند. [5]
.ايدئولوژهاي مدعي در ایران عبارتند از:
1- ناسيوناليسم (ملي گرايي)
2- سوسياليسم
3- اسلام
1. ايدئولوژي ناسيوناليسم
پيشينه تاريخي ناسيوناليسم به غرب و اروپا باز مي‌گردد لذا در تعريف غربي آن عبارت است از:
احساس وفاداري و علاقه پرشور افراد به  ملت- نژاد، زبان، خاك، نمادها، سنتها و ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي و بطور كلي به فرهنگ ملي و اعتقاد به برتري آنها بر عناصر ساير ملت‌ها.
به عبارت دیگر «وابسته بودن افراد یک کشور از لحاظ ویژگی های مشترکی مثل زبان، نژاد، دین وقومیت یا جریان فکری و مرامی، گرایش به تعالی بخشیدن به ملت وگذشته ها، کیفیات، حالات، هدف ها وخواست های آن». [6]
در غرب، با به حاشيه رفتن دين و هويت ديني، هويت ملي- قومي جايگزين آن شد. که اوج آن در جنگ جهاني دوم است كه هيتلر و موسيليني سمبل آن هستند.
پس از جنگ جهاني دوم ناسيوناليسم در كشورهاي آفريقايي و آسيايي ازجمله کشور ایران هم راه يافته است.
اما آیا ناسیونالیسم می تواند در ایجاد وحدت بین مردم ایران موفق باشد؟ وآيا اسلام در بعد نظري ناسيوناليسم را تأييد مي‌كند؟ آيا در ايران اسلامي ناسيوناليسم قابل پذيرش است یا خیر؟
پاسخ تمام این سوالات منفی است زیرا:
اولا:  اسلام  از نظر فلسفي و نظري با ناسيوناليسم مخالف است.
 از نظر فلسفي و نظري، هيچ ملاك ديني و عقلي براي برتري يك ملت بر ملت هاي ديگر وجود ندارد لذا اسلام مفهوم امت و حكومت جهاني موعود را مطرح مي‌كند نه ملت را يعني طرفدار انترناسيوناليسم(فراملي گرايي)است.
در اسلام آموزه هايي نظير: جهاني و جاوداني بودن اسلام، قراردادن تقوا به عنوان معيار برتري انسانها، طرح واژه امت به جای ملت ومطرح كردن حكومت جهاني مهدي موعودوجودداردكه مويد ادعاي فوق است. پیامبر اکرم فرمود:
«ای مردم پروردگار شما یکی وپدران شما یکی است نه عرب برعجم ونه عجم بر عرب ونه گندمگون برسیاه ونه سیاه برگندمگون برتری ندارد مگر به واسطه تقوی، خداوند فرمود گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست» [7]
ثانیا: ناسيوناليسم در ايران منهاي اسلام در بعد عملي هم قابل اجرا نیست، و عواملي چون ملت، نژاد، خاك، زبان به دلایل زیر، نمي‌تواند ملاك ثابت مليت در ايران تلقي شود:
نبود نژاد و قوم واحد
 بسياري از مردم ايران ولو فارسي زبانند اما ازنژاد عرب، ترك يا مغولند همچنانكه بسياري از اعراب نیز  از نژادهاي ايراني، ترك ويا مغولند. ضمن اینکه  همه ايرانيان از نژاد آريا نبوده و حتی برخي از مفاخر ما از نژاد آريا نيستند.
نبود مرزهاي جغرافيايي ثابت در طول تاريخ
 بر اثر جنگهاي مختلفی که در طول تاریخ گذشته ایران اتفاق افتاد، سرزمين هاي ايران از هم جدا شدند. لذا به کدام سرزمین و یا کدام مرز باید تعصب ورزید؟.
نبود زبان واحد
کدام زبان می تواند عامل وحدت تمام ملت ایران شود چنانچه درحال حاضر به ویژه درتبریز، تعصب به زبان ترکی، مانع تکلم آنان با زبان فارسی شده است.
نبود حكومت واحد  از قوم يا نژاد يا زبان واحد در طول تاريخ  ايران.
بنابراین ناسيوناليسم كالاي وارداتي بود كه با شرايط ذهني وعيني  جامعه ايران سازگار نبود. و به همین دلیل ناسيوناليسم به  شكل هاي مختلف درايران مطرح شد.
انواع ناسيوناليسم در ايران
  ناسيوناليسم دولتي( شاهنشاهي و باستانگرا)
  ناسيوناليسم غيردولتي(دراشكال ناسيوناليسم بيگانه ستيز- ناسيوناليسم غربگرا- ناسيوناليسم چپ- ناسيوناليسم نژاد گرا – ناسيوناليسم قوميت گرا( كرد و ترك) – ناسيوناليسم اسلام‌گر).
  ناسيوناليسم  شاهنشاهي ( باستانگرا)
اوج ناسيوناليسم دولتي در دوره رضاخان است. وي با ناديده گرفتن روحيه مذهبي،  قومي، فرهنگي و  جمعيتي مردم ايران و دور زدن دوره1400ساله اسلام، ناسيوناليسم شاهنشاهي رامطرح کرد.
درناسيوناليسم شاهنشاهي بر دوچیز تکیه می شد:
الف. تاريخ و فرهنگ باستاني ايران مخصوصا  دوره هخامنشي
ب.  سلطنت و شخص شاه به عنوان موجودي مقدس
 ودرمقابل به فرهنگ و تاريخ اسلامي و نهادهاي مذهبي ايران بي‌اعتنايي مي‌شد.
رضاشاه برای تحقق ناسيوناليسم شاهنشاهي درایران به اقدامات زير دست زد:
از بين بردن هویت‌هاي قومي
يكسان سازي زبان و فرهنگ با احياي ميراث باستاني
تأكيد بر ايران زردشتي قبل از اسلام
در افتادن با لباس هاي ملي- اسلامي (حجاب) و جايگزين نمودن ظواهر پوشش غربي
در دوره محمد رضا شاه نيز ناسيوناليسم شاهنشاهي ادامه يافت و اوج ظهور  آن در دو جا جلوه گر شد:
1. درجشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران در 20 مهر 1350 كه در نهايت تشريفات، ابتذال و اسراف برگزار مي‌شد. در حاليكه بخش‌هايي از جامعه فقير و نيازمند بودند.
2.   در تغيير تقويم هجري به شاهنشاهي، كه در اسفند سال 54  اعلام و از سال 55 اجرايي شد.( محاسبه 35 سال سلطنت محمد رضا شاه  + 2500 سال حكومت شاهنشاهي در ايران= 2535)
هرچند بيش از دو سال دوام نياورد و كنار گذاشته شد.
ناسیونالیسم غیردولتی
ناسيوناليسم غيردولتي نيزدرايران بعد از شهريور 20 توسط برخي از روشنفكران به شكل‌هاي مختلف ظاهر شد كه نشانه بي‌پايه بودن ناسيوناليسم در ايران است.
در ميان اشكال مختلف ناسيوناليسم غيردولتي دو گرايش عمده وجود داردكه عبارتنداز:
ناسيوناليسم غربگرا
 برخي ناسيوناليست هاي ايراني با تكيه بر انديشه‌هاي ليبرالي غرب، ناسيوناليسم را به عنوان جايگزين هويت مذهبي، قومي و سنتي ايران مطرح مي‌كردند (ليبرال دموكراسي) گروههاي ملي‌گرا تحت تأثير فردگرايي پوزيتيويسيم، ناسيوناليسم و ليبراليسم غرب، شكل گرفتند و بعد از شهريور 20 در قالب جبهه ملي با طيفي از گروههاي ملي‌گراي سكولار و محافظه كار و اسلامي به فعاليت خودادامه دادند. ملي‌گراها ضمن اينكه به بيگانگان وابستگي‌هاي سياسي داشته اند از نظر فكري نیز معتقد بودند كه بدون موافقت قدرت‌هاي بزرگ، امكان تغيير در وضعيت سياسي كشور وجود نداشته و براندازي رژيم امكان‌پذير نيست و بايد در چهارچوب رژيم مشروطه شاه را وادار كرد به جاي حكومت، سلطنت كند و حكومت را طبق قانون اساسي به مردم واگذارد.
مانند جبهه ملي كه ابتدا بيگانه ستيز و بعد غربگرا شدند.زيرا نيل به حاكميت‌ ملي (نه خليفه اللهي و آزاديخواهي) به اومانيسم و در واقع به غربگرايي منجر مي شود.
ناسيوناليسم اسلام‌گرا
 برخي مخصوصاً در دهه 40 و 50 با گرايش ايراني – مذهبي ( ملي – مذهبي) ناسيوناليسم را با تأكيد بر ويژگي‌هاي مذهبي ترويج مي‌كردند يعني وطن دوستي و دفاع از وطن در برابر بيگانه و مبارزه با استبداد در چارچوب اسلام، مانند نهضت آزادي ايران، البته اين گروه هيچگاه موفق به ارائه و تبيين يك تئوري منسجم در اين مورد نشده‌ بلكه به التقاط كشيده شدند.زيرا ناسيوناليسم اساساً با اسلام كه جهان شمول است تضاد دارد.
 ايدئولوژي التقاطی که بعد ازسقوط دولت ملی مصدق و قدرت یافتن شاه درایران به وجود آمد سعی داشت بین اسلام وجریانهای فکری وارداتی سوسياليسم و ناسيوناليسم آشتی برقرار نماید.
نهضت آزادی ایران سمبل جریان التقاطی اصلاح طلب است که سعی داشت بین اسلام و ناسیونالیسم ومعیارهای دمکراتیک و علم جدید جمع نماید لذا برای توانمند کردن اسلام سعی داشتند تا با اصلاح برخی از مبادی دینی ازطریق تحلیل علمی وملی گرایانه، آن را برتحولات جدید منطبق نمایند. لذا خلوص ایدئولوژیک نداشتند بلکه اسلام رابه عنوان ابزاری برای رسیدن به مقاصد خود که همان فراگیر کردن اندیشه های ملی بود می خواستند.
مهندس بازرگان پس از استعفای دولت موقت می گوید: «هدف اتخاذی دولت موقت خدمت به ایران ازطریق اسلام وبه دستور اسلام بود.درحالیکه آقای خمینی برای انقلاب وبرای رسالت خودخدمت به اسلام ازطریق ایران را اختیار کرده بودند.به عقیده ایشان ملت ایران با دادن خونشان برای اسلام خدمت کردند».[8]
 دلایل ناکامی ايدئولوژي ناسيوناليسم (ملي‌گرايي)درايران
مغایرت با اعتقادات مذهبی مردم ایران
 مغایرت با ویژگی های جامعه ایران
 انحصار آن دربین تحصیل کردگان ایرانی فرنگ رفته و غیرقابل فهم بودن زبان آنان برای عامه مردم به دلیل فاصله آنان با مردم.
بنابراين در ايران نمي‌توان پيوندهاي مذهبي و ديني 1400 را ناديده گرفت و فرهنگ وارداتي غرب‌زا جايگزين آن نمود.[9]
 2-  ايدئولوژي سوسياليسم 
ايدئولوژي سوسياليسم به عنوان  ايدئولوژي انقلاب، پس از انقلاب اكتبر روسيه به اوج خود رسيد ايدئولوژي سوسياليسم عكس‌العملي در برابر نظام سرمايه داري غرب بود که مارکس آن را بنيانگذاری نمود.
اصول ايدئولوژي سوسياليسم عبارتنداز:
دشمني با مالكيت خصوصي و اعتقاد به مالكيت جمعي و دخالت دولت در اقتصاد
دشمني با طبقه سرمايه دار و طرفداري از طبقه كارگر ( پرولتاريا)
تمايل به برقراري جامعه بي‌طبقه و اعتقاد به عدالت اجتماعي
اعتقاد به پيشرفت از طريق انقلاب يا اصلاح
ضديت با ملي‌گرايي
مخالفت با دخالت دين و روحانيت در سياست و تعليم و تربيت. بخاطر ماهيت الحادي آن.
سوسياليسم در ايران
ايران به دليل مجاورت با كشور روسيه تحت تأثير انديشه‌هاي سوسياليستي قرار گرفت در ايران سوسياليسم به تمام افراد و گروههايي و احزاب و جريان‌هايي كه داراي افكار و اعتقاد ماركسيستي – لنيستي – مائوئيستي يا تركيبي از اينها هستند اطلاق مي‌شود.
طرفداران ايدئولوژي ماركسيسم در ايران عبارتند از: 
1. حزب توده
2. سازمان چريكهاي فدائي خلق
3.  سازمان مجاهدين خلق ايران
 سازمان مجاهدين خلق ايران سعی داشت بین اسلام وسوسیالیسم جمع نماید. این گروه که دراواخردهه 40 تشکیل شد تحت تاثیر مارکسیسم قرار گرفت وآن را تفکر نجات بخش و معارض با بی عدالتی دانست و سعی کرد اسلام را براساس مبانی مارکسیستی توجیه نماید.و ایدئولوژی مختلط از اسلام و مارکسیسم بوجود آورد.
این گروه سرانجام در سال 54 13  رسما خود را مارکسیسم معرفی کرده و صف خود را از ملت ایران جدا نمودند.
 دلایل ناکامی ايدئولوژي سيوسیاليسم درايران
اینکه  سوسياليسم در ايران موفق نبود و نتوانست به عنوان ايدئولوژي جايگزين مطرح شود به دو دليل اصلی بر می گردد:
ماهيت الحادي و اساس مادي‌گرايي آن كه با طبيعت جامعه ايراني و اعتقادات ديني درتضاد بود.
وابستگي شديد ماركسيست ها به مسكو
 با توجه به سوابق تلخ روابط تاريخي ايران وروسيه كه استعماري بود.مردم ايران آنها را وابسته وبازيچه روسيه مي دانستند لذا سازمان مجاهدين خلق بعد از تعبير ايدئولوژيك توسط مردم ایران طرد شد.
تلاش‌هاي فلسفي علامه طباطبايي و ساير علما و در نهايت، ورود امام خمینی(ره) به مبارزه كه گوي سبقت را از همه گروهها در مبارزه و شجاعت مي‌ربود، باعث شد گروههاي چپ  ناكام و منزوی شوند. بنابراين ايدئولوژي ماركسيسم نيز نتوانست باعث اتحاد ملی در ایران  شود. ودر شکل التقاطی اش نیز به دلیل ناخالص بودنش، با خواسته های ملت ایران که اسلام بود سارگار نبود وطرد شد.
3.  ايدئولوژي اسلامي(اسلام فقاهتی- ولایتی)
مکاتب ناسیونالیسم ومارکسیسم با برداشت های مادی خود افق محدودی را برای پیروان خود درهمین دنیا فراهم می کند و برای مردم ایران نا مانوس و نا آشنا و با بنیان های عقیدتی عامه مردم که غالبا مذهبی اند در تعارض بود.لذا نتوانستند خمیر مایه لازم را درایجاد تشکل، انسجام و وحدت اقشار و توده های جوامع خود فراهم نمایند وتنها به عنوان ایدئولوژی طبقه خاص روشنفکر و با تعابیر متفاوت باقی ماندند.
درحالیکه مکتب اسلام با سابقه 1400 ساله درایران با فرهنگ عمومی مردم مانوس بود و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست کرده ودر تار و پود رندگی آنها نفوذ ورسوخ کرده بود. جهان بینی الهی وایدئولوژی اسلامی در مقایسه با دومکتب دیگر از عظمت ویژه ای برخوردار است زیرا:
اولا:  افق بسیار وسیعی برای پیروان خودفراهم کرده است
ثانیا: دستور العمل های لازم برای امور رندگی فردی و اجتماعی و اداره جامعه درجهت تامین سعادت دنیوی فراهم کرده است.(درکنار نوید به تامین سعادت اخروی)
 به ویژه آنکه در مکتب تشیع با بر خورداری از جوهره های لازم انفلابی، زمینه های کاملا مساعدی برای بهره مندی از یک مکتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامی در ایران فراهم بود
 
ويژگي‌هاي ايدئولوژي اسلامي(اسلام انقلابي)
غناي معرفتي و محتوايي و آرماني
قرآن قانوني جامع
 نظارت عمومي با امر معروف و نهي از منكر
تولي و تبري ( ولايت پذيري و كفر ستيزي)
جهاد و نفي سبيل
آرمان مهدويت و عدل جهاني و امت واحده و حكومت صالحان و اميد به آينده
نفي ستم‌گري و ستم‌پذيري با استفاده از آرمان حسيني
فرهنگ شهادت
 بعد از واقعه 15 خرداد، گروههاي اسلام‌گرا به رهبری امام خمینی(ره)  به صورت جدي و گسترده وارد مبارزه شدند و با تأكيد بر استقلال مواضع، خودداري از ائتلاف  با گروههاي ملي‌گرا و چپ، تاكيد بر توانمندي اسلام در هدايت مبارزه و عدم نياز به وام طلبي از مكاتب ديگر، رهبري مبارزه را به دست گرفتند.
ایدئولوژی اسلامی تمام نقاط مثبت مکاتب دیگر را یک جا دارا بود وپاسخی قدرتمند به خواسته های سیاسی شده معاصر و در عین حال مایوس شده از مکاتب مادی محسوب می شد زیرا هم مانند ناسیونالیسم بر بهره برداری از همه امتیازات تکنولوژیکی وتجربه نهضت های علمی وسیاسی غرب تاکید می کرد و هم مانند ناسیونالیسم از پتانسیل های تهاجمی و انقلابی نظیر ظلم ستیزی  و عدالت خواهی  برخوردار بود و از این جهت بر ناسیونالیسم و مارکسیسم رجحان داشت.
یکی از روشنفکران معاصر به این حقیقت اینگونه اشاره می کند:
«توجه به دین ازنظر اهمیت ومیراث های فکری آن واینکه نظام حاکم برجامعه ما خود را حکومت دینی می داند، اهمیت بسیار دارد ونباید با نگاه سطحی به اصطلاح روشنفکرانه دین را یکسره یا نادیده گرفت ویا تحقیر کرد. دین دردل خود جریان های عمیق فکری بسیار نهفته دارد که باید بکوشیم اینها را بفهمیم زیرا فرهنگ وهنر وادبیات ما وابسته به آن است».[10]  
شواهد تاریخی نیز  این  ادعا  را تایید می کند به عنوان مثال درمیان مردم حجاز که از دیگر ملت ها متفرق تر بودند  به گونه ای که  دو قبیله اوس وخزرج کینه هایشان درحد شمشیر وخونریزی واسارت بود، خداوند درمیان آنان بانیروی ایمان، اتحاد والفت به وجودآورد. اگر مساله ایمان نبود وپیامبر می خواست با نیروی پول اینها را متحد کند اگر تمام ثروت جهان را به اینها می داد محال بود متحد شوند. قرآن باتاکید بر مساله برادری می فرماید:
 «وهمگی به ریسمان الهی (قرآن ، اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید وپراکنده نشوید، ونعمت  (بزرگ) خدا را برخود، به یاد آریدکه چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجادکرد، وبه برکت نعمت او، برادرشدید...».
بنابراین، در ایدئولوژی اسلامی اخوت وبرادری ایمانی  که درسایه ایمان به دست می آید مهمترین رکن اتحاد ملی در جامعه  است.
زیرا  از دیدگاه قرآن، حسن معاشرت وایجادهمبستگی والفت درمیان مومنان،   رفع اختلافات واصلاح میان مومنان، دوری ازغیبت وحفظ حریم خصوصی افراد  و عفو وگذشت در حق یکدیگر، ازآثاراخوت اسلامی درجامعه اسلامی است .
هرچند ايدئولوژي اسلامی با محتوای غنی خود درطول قرن ها در ایران نفوذ داشت.اما گرايش سياسي وانقلابی آن تا قبل از دهه 40  به دلایل زیر،كمرنگ بود:
تهاجم فرهنگي غرب مبني بر جدايي دين از سياست و ناكار آمدي اسلام در عصر اتم و تكنولوژي
تكيه افراطي بعضي از مذهبي‌ها بر اصولي چون تقيه، انتظار فرج در ميان شيعه و اطاعت از ولي امر در ميان اهل سنت.
اما از سال 41 به بعد با آغاز نهضت امام خميني(ره) بتدريج  موانع فوق كمرنگ شد. و گرايش به اسلام سياسي در ميان جوانان بويژه دانشگاهيان زياد شد و انجمن‌ها و مراكز مذهبي فعال شدند.(مراكزي مانند: كانون توحيد، حسينيه ارشاد، مسجد هدايت، مسجد قبا در تهران و...) و مجلات و كتب مذهبي با نگرش جديد و انقلابي  رشد يافتند.
عوامل رشد ايدئولوژي اسلامي با گرايش سياسي( اسلام انقلابي)عبات بودند از:
بازخواني آموزه هاي دين به منظور زدودن زنگارها از چهره دين و دينداري و تقويت جنبه عقلاني ايدئولوژي اسلامي توسط عالمان برجسته‌اي چون امام خميني و شهيد مطهري و دكتر شريعتي ( دفاع عالمانه از ايدئولوژي اسلامي)  مانند تفسير انقلابي و ظلم ستيز از ايدئولوژي اسلامي، رشد انگيزه مبارزه انقلابي با عنوان جهاد مقدس عليه طاغوت،  احياي روحيه  شهادت طلبي توسط روحانيون انقلابي و روشنفكران متدين،  وارد شدن واژه‌هايي چون شهادت، جهاد، مبارزه، طاغوت، عدالت، صبر و انقلاب در ادبيات و متون مذهبي ايران و...
ارائه الگوهايي چون امام علي(ع) و عدالت،  امام حسين(ع) و عاشورا، در متن زندگي مردم
ارائه نظريه ولايت فقيه توسط  امام خميني(ره) كه باعث زير سئوال بردن مشروعيت رژيم سلطنتي و ايدئولوژي ناسيوناليسم شاهنشاهي و همچنين طرد انديشه انجمن حجتيه مبني بر نفي حكومت در عصر غيبت و نفي انديشه اهل سنت مبني بر اطاعت از ولي امر و لو غير فقيه عادل شد.
روشنفكران متدين، روحانيون انقلابي و سازمان ها و احزاب مذهبي( جمعيت فدائيان اسلام، هيأت هاي مؤتلفه اسلامي، حزب ملل اسلامي) از طرفداران ايدئولوژي اسلامي( انقلابي) بودند که در ایجاد، اتحاد ملی وپیروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی را ایفا می کردند.
هرچند روشنفكران متدين غربزدگي را طرد كرده و خواستار بازگشت به خويشتن اسلامي و شيعي شدند اما در تفسير دين موفق نبودند زیرا دين را ازمنظر ايدئولوژي‌ها و نظريه‌هاي مدرن دين تفسير مي‌كردند نه متون اصيل اسلامي، اما روحانيون انقلابي كه در رأس آنها امام خميني و شهيد مطهري بودند اسلام شيعي را از منظر فلسفه اسلامي و تفكر ناب شيعي  كه برگرفته از كتاب و سنت است تفسير مي‌كردند. بنابراین مكمل روشنفكران بودند.
شهيد مطهري که دغدغه دفاع از حقانيت و جامعيت اسلام و پاسخگويي به شبهات و مسايل عصر جديد را داشت. به نقد ايدئولوژي‌هاي موجود يعني ماركسيستي و امپریاليستي پرداخت و اسلام را به عنوان ايدئولوژي جامع و منسجم كه تأمين ‌كننده سعادت دنيا و آخرت انسان است معرفي نمود وي بر عدالت اجتماعي، ظلم ستيزي، روح انقلابي اسلام تأكيد و بر جمهوري اسلامي به عنوان نظام سياسي مطلوب و اسلامي ياد مي‌كرد  از ديدگاه شهيد مطهري در نظام جمهوري اسلامي، جمهوريت، شكل حكومت و حق مردم و اسلاميت محتواي ديني آن را نشان مي‌دهد. يعني در اين نوع حكومت مردم حاكميت خود را در چارچوب شرع اعمال مي‌كنند.
در شرايط انقلابي (زمان زير سئوال رفتن ايدئولوژي حاكم) هرگروه اجتماعي كه بتواند ايدئولوژي برتري را ارائه كند و حمايت مردم را بيشتر جذب كند پيروز خواهد بود ( البته رهبري و روحيه انقلابي هم لازم است.)
بنابراین ايدئولوژي اسلامی باگرایش سیاسی آن بتدریج درمیان مردم گسترش یافت وبرهمه جریانات فکری وارداتی والتقاطی غالب گشته و به عنوان ايدئولوژي جایگزین پذیرفته  شد.
عامل دوم:  رهبری
رهبری دینی به معنای رهبری فقیه عادل وباکفایت مهمترین عامل اتحاد ملی به شمار می رود. زیرا فرمول ولایت فقیه، روشنفکری را به کلی نفی نمی کند بلکه بخشی از آن را در درون خود دارد (روشنفکرمتدین) وبا امکاناتی که روشنفکران متدین در نظام مبتنی بر ولایت فقیه در اختیار دارند می توانند فضای آزادی، در جامعه را گسترش دهند ونهاد های مدنی را درجامعه برقرار سازند.
 از دیدگاه ایدئولوژی اسلامی «امامت زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مومنین و ریشه اسلام و شاخه بلند اسلام است». [11]
حضرت زهرا (س) فرمود : «امامت ما اهل بیت موجب نظم شریعت و مصونیت از تفرقه امت می شود».[12]
در مجموع می توان گفت امامت، به معنای حفاظت و رهبری دین توسط آگاهترین فرد جامعه و رهبری اجتماع مسلمین و اداره حکومت آنان توسط با کفایت ترین فرد جامعه  است .
ولایت نیز به معنای حاکمیت و سرپرستی بر جامعه است که در درجه اول از آن خداست که مطلق است و سرپرستی بر عالم تکوین و تشریع را در بر می گیرد .
امامت و ولایت به معنای مذکور توسط پیامبر اسلام در غدیر خم به علی (ع) منتقل شد. همان ولایتی که  در راستای ولایت خداوند و رسول خدا قرارداشت .[13] یعنی همان ولایتی که توسط ملت ایران پذیرفته شد. و درشکل نظام جمهوری اسلامی در سال 1357 به ثمر نشست.
زیرا در ایدئولوژی اسلامی، شکل حکومت اسلامی، تابع  ماهیت حکومت و شرایط و مقتضیات و خواست مردم و جامعه است،  لذا «در اسلام برای هدایت و رهبری، یک شکل صددر صد معین ترسیم نشده که همه اجزاء و مقدمات و  مقارنات   و شرایط و موانع در نظرگرفته شده و اساسا قابل تعیین و ترسیم و اندازه گیری نیست چون متفاوت است ».[14]
آنچه که از آموزه های متون دین اسلام  استفاده می شود آن است که شکل حکومت باید به گونه ای باشد که در کنار نصب الهی که باعث مشروعیت الهی حکومت می شود  رای مردم هم لحاظ شود  زیرا  رای مردم در واقع به معنای التزام به محتوای حکومت اسلامی است .
انقلاب اسلامی ثمره اتحاد ملی
به جرات می توان گفت که انقلاب اسلامی ملت ایران که در سال 1357 به رهبری امام خمینی(ره)  به پیروزی رسید ثمره اتحاد ملی در سایه ایمان دینی و رهبری دینی بود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی درای باره می نویسد:
«رمز پیروزی انقلاب اسلامی... انگیزه الهی ومقصد عالی حکومت اسلامی، واجتماع ملت درسراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه ومقصد{بود}».[15]
درباره ماهیت و شکل انقلاب اسلامی نیز می گوید :  "حکومت اسلام حکومت قانون است در این طرز حکومت حاکمیت منحصر به خداست و قانون ، فرمان و حکم خداست . قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد ."[16]
"ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی بر آرای عمومی شکل
نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ، توسط مردم تعیین خواهد شد "[17]
"ما بنا نداریم یک تحمیلی به ملت مان بکنیم .... ما تابع آراء ملت هستیم . "[18]
قانون اساسی جمهوری اسلامی که برگرفته از آرمان های انقلاب اسلامی و رهبری آن است می­گوید:
در زمان غیبت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ، ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیهی عادل
و با تقوای آگاه به زمان ، شجاع ، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می
گردد[19]
"قوای حاکم در جمهوری اسلام عبارتند از قوه مقننه ، قوه مجریه ، قوه قضائیه که زیر نظرولایت
مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند این قوا مستقل از یکدیگرند[20]
شهید مطهری در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» درباره اسلامی بودن ماهیت انقلاب اسلامی ایران می­گوید :
"حکومت دینی ماهیتی دینی و الهی دارد یعنی در تمام جهات مادی ، معنوی ، سیاسی و عقیدتی ، روح و هویتی اسلامی دارد و تداوم و به ثمر رسیدن آن نیز بر اساس دین امکان پذیر است ."[21]
البته حکومت دینی به شکل جمهوری اسلامی که مبتنی بر نظام ولایت فقیه است با شرائط زیر قابل
تحقق است که در زمان ما و در جامعه ما این شرائط تحقق یافته است .
در جامعه ای قابل تحقق است که مردم آن مسلمانند و با انتخاب آزادانه راه اسلام را برگزیده اند و به داشتن رهبر فکری که با علم و تقوا و بصیرت و عدالت بتواند رهبری ملت را به عهده گیرد احساس نیاز می کنند .
در مرحله دوم فقیه واجد شرائط با حمایت مردم درباره امر و شئون زندگی مردم در جامعه با  مشورت تصمیم می گیرد و چون مشورت با تک تک افراد جامعه مشکل است لذا نمایندگان مورد اعتماد مردم در قالب مجلس شورای اسلامی (قوه مقننه ) و نیز متخصصین رشته های مختلف بنام مجمع تشخیص مصلحت نظام این خلاء را پر می کنند و در چارچوب اسلام قوانین مورد نیاز برای نظم زندگی مردم را وضع می نماید .
در مرحله سوم این قوانین موضوعه باید در جامعه توسط رهبری و مردم اجراء شود و چون  فرد فرد مردم قادر به انجام این کار نیستند نمایندگان آنان در قالب دولت و رئیس جمهور (قوه مجریه ) که به تنفیض رهبری رسیده باشد قوانین و تصمیمات مجلس شورای اسلامی و رهبری را اجراء می نمایند .
در مرحله چهارم برای تطبیق قوانین کلی بر مورد خاص در مسایل حقوقی و اجتماعی و برای حاکم نمودن قانون در میان افراد در صورت بروز تجاوزها و قانون شکنی ها و برای برقراری نظم،  ضرورت قوه قضائیه را ایجاب  می کند که توسط رهبری شکل می گیرد .
بنابراین حکومت دینی در شکل جمهوری اسلامی که بر اساس ولایت فقیه است بر اساس تقسیم کار و استفاده از نظر مشورتی کارشناسان و متخصصان در سه شکل قوه مقننه و مجریه و قضائیه که با نظارت مردم و ولی فقیه عمل می نماید اداره می شود چنانچه اصل 57  قانون اساسی به آن اشاره نموده است .
اصل 57 : " قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه ، قوه مجریه ، قوه قضائیه که
زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند این قوا مستقل از
یکدیگرند . "[22]
به عبارت دیگر  شکل حکومت دینی در عصر ما، جمهوری اسلامی در قالب قوای سه گانه مقننه ، مجریه ، قضائیه ، و نهادهای خاص (مانند محمع تشخیص مصلحت نظام و غیره ) است که همگی با نظارت ولی فقیه حاکمیت الهی را اعمال نموده و به اداره  جامعه می پردازند . البته فعلیت آن با آرای مستقیم یا غیر مستقیم مردم می باشد . که همان مردم سالاری دینی است . و چون انگیزه های الهی به جای منافع گروهی وحزبی درآن پررنگ است می تواند عامل پیوند گروههای مختلف با سلیقه های متفاوت گردد.
نتیجه گیری
ازمجموع مباحث گذشته روشن گردید که عوامل ایجاد اتحاد ملی ایمان اسلامی و رهبری دینی است  ودر کشور ایران نیز به دلایل موقعیت خاص خود وسابقه طولانی فرهنگ اسلامی وشیعی  ایدئولوژی های دیگری غیر از اسلام نمی تواند عامل وحدت اقشار مختلف ایرا ن شود زیرا ایدئولوژی ناسیونالیسم به دلیل اینکه هیچ یک از مولفه های آن در ایران به صورت کامل وجود ندارد نمی تواند عامل وحدت شود و ایدئولوژی سوسیالیسم نیز به دلیل ماهيت الحادي و اساس مادي‌گرايي آن، با طبيعت جامعه ايراني و اعتقادات ديني درتضاد است. 
  بنابراین تنها راه رسیدن به وحدت پایدار، تمسک به ایدئولوژی اسلامی و رهبری اسلامی برآمده ازآن که همان ولایت فقیه است می باشد این ایدئولوژی بر گرفته از اسلام انقلابی است که با بازخواني آموزه هاي دين اسلام به منظور زدودن زنگارها از چهره دين و دينداري و تقويت جنبه عقلاني ايدئولوژي اسلامي توسط عالمان برجسته‌اي چون امام خميني و شهيد مطهري و برخی روشنفكران متدين، پس از دهه چهل توسط ملت ایران پذیرفته شد. و ثمره آن ارائه نظريه ولايت فقيه توسط  امام خميني(ره) بود كه باعث زير سئوال بردن مشروعيت رژيم سلطنتي و ايدئولوژي ناسيوناليسم شاهنشاهي و همچنين طرد انديشه انجمن حجتيه مبني بر نفي حكومت در عصر غيبت و نفي انديشه اهل سنت مبني بر اطاعت از ولي امر و لو غير فقيه عادل شد. نظریه ای که چارچوب آن درقانون اساسی جمهوری اسلامی تبلور یافته است به گونه ای که راه استمرار وحدت وجلوگیری از تعمیق اختلافات وبرداشته شدن زمینه های مناقشات، نیز پای بندی به همین قانون اساسی است زیرا منطبق بر احکام اسلامی بوده  و بر حاکمیت الهی تاکید می کند و حاکمیتی که در قانون اساسی  به دو شکل زیر عملی و پیاده می شود .
با تدوین قوانین از طرف خدا : یعنی قوانین حاکم بر جامعه و اصولی که خطوط اصلی نظام را
ترسیم می کند از طرف خدا باشد .
با تعیین حاکم و ولی امر از طرف خدا : یعنی شرایط ولی امر از طرف خداوند معین(مشروعیت الهی) و با انتخاب و حمایت مردم کار آمد  می شود(مقبولیت مردمی).
شهید مطهری در این باره می نویسد :
»شکل حکومت دینی جمهوری است به معنای حق حاکمیت ملی که البته به معنای نداشتن مکتب نیست یعنی مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگیرند و مردم خود مجری قانون باشند و این ملازم با این نیست که مردم خود را از گرایش به یک مکتب معاف شمارند» .[23]
البته  جمهوری اسلامی که مبتنی بر نظام ولایت فقیه است با شرائط زیر قابل تحقق است که در زمان  ما و در جامعه ما این شرائط تحقق یافته است .
در جامعه ای قابل تحقق است که مردم آن مسلمانند و با انتخاب آزادانه راه اسلام را برگزیده اند و به داشتن رهبر فکری بنام فقیه که با علم و تقوا و بصیرت و عدالت بتواند رهبری ملت را به عهده گیرد احساس نیاز می کنند .
در مرحله دوم فقیه واجد شرائط با حمایت مردم درباره امر و شئون زندگی مردم در جامعه با  مشورت تصمیم می گیرد و چون مشورت با تک تک افراد جامعه مشکل است لذا نمایندگان مورد اعتماد مردم در قالب مجلس شورای اسلامی (قوه مقننه ) و نیز متخصصین رشته های مختلف بنام مجمع تشخیص مصلحت نظام این خلاء را پر می کنند و در چارچوب اسلام قوانین مورد نیاز برای نظم زندگی مردم را وضع می نماید .
در مرحله سوم این قوانین موضوعه باید در جامعه توسط رهبری و مردم اجراء شود و چون فرد فرد مردم قادر به انجام این کار نیستند نمایندگان آنان در قالب دولت و رئیس جمهور (قوه مجریه) که به تنفیض رهبری رسیده باشد قوانین و تصمیمات مجلس شورای اسلامی و رهبری را اجراء می نمایند .
در مرحله چهارم برای تطبیق قوانین کلی بر مورد خاص در مسایل حقوقی و اجتماعی و برای حاکم نمودن قانون در میان افراد در صورت بروز تجاوزها و قانون شکنی ها و برای برقراری نظم،  ضرورت قوه قضائیه را ایجاب  می کند که توسط رهبری شکل می گیرد . این همان مرد م سالاری دینی یا جمهوری اسلامی است که در قانون اساسی حمهوری اسلامی تجلی یافته است. الگویی که  می تواند هم طیف های مختلف مردم ایران را با سلیقه های متفاوت انسجام بخشد وهم کشور را به سمت پیشرفت و گسترش عدالت اجتماعی پیش ببرد.
منابع
امام خمینی، ولایت فقیه(1379). تهران. موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی.
امام خمینی ، روح الله.(1373). وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی ، تهران، موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی.
امام خمینی، صحیفه نور، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
بيات، عبدالرسول. (1381). فرهنگ واژه‌ها. مؤسسه انديشه وفرهنگ ديني.
پارسانیا، حمید. دین وایدئولوژی .كتاب نقد. سال اول. شماره 2 و 3.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه. (1381). جریان شناسی. تهران. معاونت آموزش نیروی مقاومت بسیج سپاه.
شیخ صدوق .(1404ق. عیون الاخبار الرضا . بیروت، موسسه للاعلمی للمطبوعات.
عمید، حسن(1361). فرهنگ فارسی عمید. تهران. امیرکبیر.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران .
کلینی، یعقوب ، اصول کافی ، تهران،  دارالکتب الاسلامیه .
 مطهری ، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی ، تهران، انتشارات صدرا .
 مطهری ، مرتضی، ده گفتار ، تهران، انتشارات صدرا .
 مکارم شیرازی، ناصر.(1354). تفسیرنمونه. تهران. دارالکتب الاسلامیه.
 مهدوی زادگان، محمود.(1378). روشنفکران ومساله آل احمد. کتاب نقد. سال چهارم،  شماره سینزدهم.
 نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها. مرکزفرهنگی. (1380). پرسش‌ها و  پاسخ‌ها . دفتر چهارم. قم. دفتر نشرمعارف.
 
1. آل عمران/103
  1. کلینی، یعقوب، اصول كافي، ج2، ص133 .
2.  ر.ک: فرهنگ فارسی عمید
1. پارسانیا، حمید، دین وایدئولوژی، ،كتاب نقد ، سال اول، شماره 2 و 3،  ص90
2. ر.ك: نهادنمایندگی رهبری در دانشگاهها، مرکزفرهنگی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، دفتر چهارم، دفتر نشرمعارف، قم، 1380 ص29.
 
1. پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه، جریان شناسی، تهران، معاونت آموزش نیروی مقاومت بسیج شپاه، 1381، ص25.
2.  معدن الجواهر، باب ما جاء فی واحد، ص21، به نقل از مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج22، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1354، ص201.
1.  بازرگان، مهدی،انقلاب ایران دردو حرکت، ص111، به نقل از: بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه‌ها، مؤسسه انديشه وفرهنگ ديني، 1381.
2. براي آگاهي بيشترر.ك : بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه‌ها، مؤسسه انديشه وفرهنگ ديني، 1381.
 
1. آشوری داریوش، ما ومدرنیت، ص140به نقل از: مهدوی زادگان، محمود، روشنفکران ومساله آل احمد، کتاب نقد، سال چهارم،  شماره سیزدهم، 1378،ص124.
1. شیخ صدوق ، عیون الاخبار الرضا ج 1 ص 197
2. از خطبه حضرت زهرا (س)
3. مائده/ 55
4. مطهری ، مرتضی ، ده گفتار ، تهران ، صدرا ص 166
5. وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی
1. امام خمینی، ولایت فقیه، ص 44
2. امام خمینی، صحیفه نور ، ج 2 ص 260
3. همان ج . 10 ص 181
4. اصل پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
5. اصل 57 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
6. مطهری ،مرتضی ،پیرامون انقلاب اسلامی ،صدرا ص49
1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، اصل 57 .
1. مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی ، ص 1-80
 


د
کد مطلب: 395210
مرجع : هم اندیشی