تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۱۳
 

شعر/داغ قنداقه خونين كمرش را تا كرد

Share/Save/Bookmark
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: گرچه تر شد لب خُشكيده اش از بوسه ولي /زخم لب هاي شهيدُ الشُّهدا زجرش داد
 
نه فقط خار به صحراي بلا زجرش داد
بلكه با كرب و بلا "كرب و بلا"زجرش داد
مقتل اين گونه نوشته ست كه "مٰاتَتْ كَمِدْا"
بس كه آن طايفه ي "بي سر و پا" زجرش داد
داغ قنداقه ي خونين كمرش را تا كرد
طرزِ برگشتِ علي بين عبا زجرش داد
خبر رفتنِ عبّــاس زمين گيرش كرد
كمرِ خَم شده ي خونِ خدا زجرش داد
دست سنگين كسي روز رُخش را شب كرد
ديگري آمد و با ضربه ي پا زجرش داد
پشت دروازه ي ساعات وَ در بزم شراب
اين نگه داشتنِ فاطمه ها زجرش داد
سر بابا، سر ني هر چه هوايش را داشت
با نشستن به دل طشت طلا زجرش داد
روز، گلبرگ لطيفش ز تب گرما سوخت
شب ويرانه و سرماي هوا زجرش داد
خواست با زحمت بسيار كمي راه رود
پاي بي جان و قدِ گشته دو تا زجرش داد
گرچه تر شد لب خُشكيده اش از بوسه ولي
زخم لب هاي شهيدُ الشُّهدا زجرش داد



د
کد مطلب: 310585
مرجع : افکارنیوز