تاریخ انتشار : يکشنبه ۹ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۲۶
۱
 

مژدگانی که گربه عابد شد!/ طنز تلخ حمایت اصلاح‌طلبان از مرجعیت

Share/Save/Bookmark
 
طنز تلخی است که اصلاح طلبان علیه اهانت به مرجعیت واکنش نشان دهند! اصلاح طلبانی که بی سابقه ترین اهانت به مرجعیت در تاریخ جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارند. مرجعیت و دین برای غربگراها فقط یک ابزار است.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: حسین نقی: یکم؛ خدا رحمت کند مرحوم علامه مصباح یزدی را؛ یکی از شاگردانشان نقل می کند در ایامی که اصلاح طلبان با آن کاریکاتور موهن و سخیف به ایشان جسارت و اهانت کرده بودند در جلسه ای با حضور ایشان و جمعی از طلاب پرشور و خشمگین از این توهین، خیلیها با شور و هیجان در دفاع از ایشان و لزوم برخورد با اهانت کنندگان به روحانیت و علمای دین سخن می گفتند و خلاصه غیرت دینی شان به جوش آمده بود.
 
حضرت علامه هم به آرامی به سخنان گوش می دادند تا نوبت به شنیدن فرمایشات ایشان شد. در آن فضا همه منتظر بودند که ایشان هم با تایید این سخنان و تشکر از دغدغه مندی طلاب بر این شور بیفزایند. اما مضمون اولین جملات ایشان این بود: «مراقب باشیم خشم ما هم به خاطر خدا باشد. اگر به خود دین اسلام یا به ائمه اطهار یا به ارزشهای اسلام توهین بشود، همینقدر خشمگین می شویم که از توهین به روحانیت یا یک روحانی خشمگین شده ایم یا نه؟ آیا این خشم امروز ما به خاطر این است که به اسلام توهین شده یا به صنف روحانیت؟ اگر خودمان روحانی نبودیم هم همینقدر غیرتمان به جوش می آمد؟» شاگرد علامه نقل می کند که خلاصه این رفتار درس بزرگی برای ما در کنشهای سیاسی و اجتماعی بود.
 
مژدگانی که گربه تائب شد، عابد و  زاهد و مسلمانا!
دوم؛ چند روزی می شود که جریان اصلاحات دوباره یاد دین و مرجعیت افتاده! مدعی شده اند انقلابیها به یکی از مراجع بزرگوار تقلید اهانت کرده اند و فریاد وااسلاما و وامرجعیتا از آحاد مختلف اصلاح طلبان و غربگراها بلند شده است!
 
از عباس عبدی و ابطحی و حسن خمینی گرفته تا محقق داماد و علوی بروجردی و جمعی از طلبه های اصلاح‌طلب و مهدی نصیری که اخیرا در قد و قواره یک اصلاح‌طلب تمام عیار ظهور و بروز دارد، واکنش نشان داده و تحلیل ارائه کرده اند.
 
حتی آذری جهرمی هم خودش را قاطی داستان کرده! ماجرا هم برمی گردد به موضع آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در دیدار با رئیس مجلس که در جمله ای حل مشکلات معیشتی و گرانی را به ارتباط و تعامل با دنیا ارتباط داده بودند و فرموده بودند با بسیاری از کشورها قهر هستیم؛ پس از آن دکتر مهدی جمشیدی در یادداشت کوتاهی که در کانال شخصی اش در ایتا منتشر شد، نسبت به این موضع انتقاد کرد؛ انتقاد صحیح و البته صریح و تند و طلبگی هم کرد اما هیچ کجای آن نوشته اهانت، هتاکی و توهینی نداشت و عمده نقدش هم به جریان غربگرا بود که مرجعیت را ابزار رسیدن به اهداف خود قرار می‌دهد. رجانیوز هم یادداشت را بازنشر کرد؛ پس از آن بود که موج واکنشها شروع شد.
 
طنز تلخ حمایت اصلاح‌طلبان از مرجعیت!
سوم؛ طنز تلخی است که اصلاح طلبان علیه اهانت به مرجعیت واکنش نشان دهند! اصلاح طلبانی که بی سابقه ترین اهانت به مرجعیت در تاریخ جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارند.
 
وقتی هاشم آغاجری در یک سخنرانی عمومی تقلید را کار میمون دانست و ویژگیهای معصومین را تمسخر کرد، همین اصلاح طلبانی که حالا رگ گردنشان برای مرجعیت باد کرده، از او حمایت کردند!
 
سید عبا قهوه‌ای‌شان با آغاجری پشت یک میز نشست و خبر و تصویرش را هم منتشر کرد. روزنامه هایشان پر از توهین و تهمت به علامه مصباح بود که فقط یکی از آن توهینها کاریکاتور سخیف نیک آهنگ کوثر بود. محقق داماد و عبدی و سید حسن خمینی آن زمان کجا بودند که نگران روحانیت و مرجعیت و علما شوند؟!
 
در همین یک ماه اخیر و پس از رحلت مرحوم علامه حسن زاده آملی، سیل تهمتها و توهینها به این «سالک توحیدی» از سوی برخی روحانیون و غیر روحانیون روانه بود؛ اما این جماعت اصلاح طلب سینه چاک مرجعیت کجا بودند؟!
 
هنوز یادمان نرفته توهینهای بی‌شرمانه یک نویسنده به ظاهر انقلابی به ساحت علامه مصباح یزدی طی ماههای اخیر چطور دل دوستداران ایشان را به درد آورده بود اما نه از حوزه و نه از نهادها و علمای انقلابی صدایی در نیامد! اصلاح طلبان که بعضا خوشحالی‌شان را هم نتوانستند از این هتاکی وقیحانه پنهان کنند!
 
تعجبم از برخی آقایان انقلابی حوزه است که چطور در برابر یک بحث طلبگی، مرعوب جنگ روانی اصلاحات‌چیها شده‌اند و برای یک انتقاد، بیانیه و پیام صادر می کنند اما در این موارد ذکر شده قبلی ساکت بودند! البته برخی هم معتقدند حرکت جامعه مدرسین و برخی انقلابیون دیگر در دفاع از حضرت آیت الله صافی، در واقع به نوعی تلاش جهت برهم زدن بازی غربگراها در ایجاد تقابل بین مرجعیت و نظام یا مرجعیت و جریان انقلابی است. 
 
نظرات آیت‌الله صافی درباره موسیقی و حجاب را هم بگویید!
چهارم؛ مرجعیت و دین برای غربگراها فقط یک ابزار است؛ نه دغدغه ای نسبت به دین دارند و نه حرمتی برای مرجعیت قائلند. همین غربگراهای اصلاح طلب در نوشته‌هایشان نظرات حضرت آیت الله صافی گلپایگانی درباره حجاب زن (احتیاط بر وجوب پوشش وجه و کفین) و موسیقی (حرمت مطلق موسیقی) را بدون اینکه از ایشان نامی ببرند بیان می‌کنند و نماد تفکر طالبانی و داعشی معرفی میکنند.
 
حقق داماد که مثلا باسواد و فیلسوف این جماعت است نوشته تفکرات آیت الله صافی نماد اعتدال است و استنادش هم به همان جمله ایشان در دیدار با قالیباف درباره تعامل با دنیاست؛ دم خروس ادعایش از همینجا معلوم می شود که منظورش از اعتدال همان سازش با استکبار است و می خواهد به زور آن را به یک مرجع تقلید منتسب کند و گرنه با تعریف این جماعت از اعتدال، آیا نظرات آیت الله صافی درباره موسیقی و حجاب، معتدلانه است؟ 
 
بسیاری از مراجع تقلید و شخص آیت الله صافی طی هشت سال گذشته از نگرانیهای خود در مورد معیشت مردم سخن گفتند؛ آن زمان این جماعت اصلاح طلب حامی دولت روحانی لال بودند که نگران دغدغه های مرجعیت نشدند؟ همان زمان که روزنامه محمد قوچانی اصلاح طلب در اوج بحران بنزین در آبان 98 تیتر درشت می زد: «هزینه جراحی» و فاجعه خون‌بار دولت روحانی را توجیه می کرد، آیت الله صافی در کنار بقیه مراجع از این رفتار دولت به شدت انتقاد می کردند.
 
اهانت به اسلام مذموم‌تر است!
پنجم؛ اهانت به مرجعیت مذموم است؛ اما اهانت به اسلام مذموم‌تر! دروغ بستن به مرجعیت قبیح است اما دروغ بستن به اسلام اقبح! وقتی غربگراها و حسن روحانی نصوص محکم قرآنی و روایی در مورد استکبارستیزی را با تلفن زدن به اوباما و قهقهه با مستکبران و دست دادن با آنها به تمسخر می گرفتند؛ وقتی کربلای حسینی را با تحریف مضحک، مستند مذاکرات حقارت‌بار با آمریکاییها می کردند، وقتی همین اصلاح طلبانی که امروز مدعی دفاع از مرجعیت شده اند، عصمت پیامبر و معصومین، وحی بودن قرآن و بسیاری دیگر از مسلمات اسلام را با تحریف مورد اهانت و تمسخر قرار می دادند و امام حسین را مروج خشونت و دفاع مقدس را جنگ برادر کشی می‌خواندند، محقق داماد و عباس عبدی و تاجزاده و ابطحی و حسن خمینی و مجمع مدرسین حوزه کجا بودند؟ بله درست حدس زدید؛ یا ساکت بودند یا حامی توهین‌کنندگان به دین خدا.
 
دیکتاتوری مدعیان آزادی بیان و نقد!
ششم؛ طنز تلخ دیگر داعیه‌داری آزادی نقد و «جامعه باز» از سوی اصلاح طلبان است. جماعتی که روزگاری جامعه را آنقدر «باز» می خواستند که می گفتند علیه خدا هم می شود تظاهرات راه انداخت و پشت تریبون مجلس فریاد می زدند که امام زمان را هم می توان استیضاح کرد؛ جماعتی که همین امروز علیه ولی فقیه به راحتی و صراحت تندترین نقدها را می نویسند و به او تهمت می زنند (کافی است صفحات تاجزاده و عبدی را در شبکه های اجتماعی نگاه کنید) و جماعتی که به دروغ مدعی هستند که جریان انقلابی با قداست زایی افراطی برای ولی فقیه جلوی هر گونه نقد او را بسته است، حالا انتقاد از موضع یک مرجع تقلید را برنتابیده و فشار رسانه ای سنگینی علیه جریان انقلابی به راه انداخته است.
 
همین پروپاگاندای اصلاح‌طلبان اهانت به مرجعیت بود
هفتم؛ اهانت واقعی به مرجعیت و توهین به آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، همین رفتار اصلاح طلبان در واکنش به نقد سخنان ایشان است. این اهانت به مرجعیت است که تلاش می کنند ماجرا به گونه ای روایت شود که ایشان را وارد بازیهای بچه گانه سیاسی خود کنند تا تصویری مقابل دولت و حتی مقابل رهبر انقلاب از این مرجع عالیقدر شیعه به نمایش بگذارند. نه شخصیت و نه سوابق آیت الله صافی و نه نوع مواجهه هوشمندانه جریان انقلاب این اجازه را به جریان غربگرا نخواهد داد که از این نمد برای خود کلاهی ببافند.
 
دعوای طلبگی
هشتم؛ مبنای روشی تحصیل علم در حوزه علمیه، نقد و مباحثه است. بسیاری از اوقات طلاب جوان در درس خارج مراجع، حتی با ادبیات تند و صریح مباحث استاد را به چالش می کشند و استاد هم گاهی با آرامش و گاهی او هم با ادبیات تند پاسخ می دهد. این روش که طی سالیان، منجر به توسعه فقه و رشد علمی طلاب و علما شده آنقدر پذیرفته شده و مقبول است که اصطلاح «دعوای طلبگی» به یک ضرب المثل رایج تبدیل شده است و منظور این است که دو طرف بدون انگیزه های شخصی و غیر اخلاقی تنها بر سر مباحث علمی بحث و جدل می کنند و پس از آن دوباره به عالم رفاقت و دوستی باز می گردند. بنابراین عجیب آن است که جماعتی طلبه و روحانی اصلاح طلب از نقد تند طلبگی عصبانی و مدافع مرجعیت شده اند!
 
نهم؛ چرا جریان غربگرا اینچنین برآشفته و عصبانی شده است؟
جریان غربگرا پس از ناکارآمدی فاجعه‌بار دولتش در حل مشکلات معیشتی مردم که منجر به شکست پروژه استکبارستیزی‌زدایی از انقلاب یا تنش‌زدایی یا همان سازش با آمریکا گردید، ناچار است برای بقاء خود، به امید واهی بازگشت مجدد به صحنه قدرت، دستمایه های عملی، اجتماعی، تئوریک و دینی دست و پا کند.
 
در عمل امیدشان به شکست خوردن پروژه ها و وعده های دولت رئیسی و زمین خوردن جریان انقلابی است و البته برای رسیدن به این رویا از هیچ کوششی هم دریغ نخواهند کرد. با اظهار نظر آیت الله صافی درباره تعامل با دنیا، این جریان احساس کرد می تواند یک دستمایه دینی تئوریک با پشتوانه اجتماعی مرجعیت برای پروژه کلان خود تدارک ببیند؛ بر همین اساس سخن آیت الله صافی به طور بسیار گسترده در همه رسانه های جریان غربگرا و رسانه های ضد انقلاب به طور ویژه بازتاب پیدا کرد.
 
از سوی دیگر این موضع می توانست به عنوان تقابل مرجعیت با دولت رئیسی روایت شود و برد دیگری برای جریان غربگرا که به دنبال زمین خوردن دولت رئیسی است، رقم بخورد. اما دو مساله جلو تحقق این هدف را گرفت؛
اول اینکه حضرت آیت الله صافی و سوابق ایشان در ضدیت با صهیونیستها و آمریکاییها و همچنین دفاع ایشان از انقلاب، ولایت فقیه و سوابق انقلابی ایشان پیش و پس از انقلاب، ذاتا با پروژه غربگراها همخوانی ندارد و همین مساله می تواند روایت غربگراها از موضع آیت الله صافی را مخدوش و به مسیر حقیقی بازگرداند که همین اتفاق هم تا حدی افتاده است. هر چند هم موضع اخیر حضرت آیت الله صافی با همان استدلالهای مطرح شده در یادداشت انتقادی، موضع واقع بینانه و درستی نبود و هم جریان غربگرا به دنبال القای روایت مطلوب خود از آن موضع بود.
 
دوم اینکه جریان انقلابی که اتصال معنایی، هویتی و مبنایی با مرجعیت دینی دارد، این قابلیت را داراست که در عین حفظ حرمتها، دیدگاههای مراجع را نقد کند و روایت جریان غربگرا از مرجعیت را به چالش بکشد.
 
در نهایت با هیاهو و ایجاد پروپاگاندا و دست گذاشتن روی مساله دروغ هتک و اهانت به مرجعیت، تلاش دارند همان پروژه شکست خورده را از طریق دیگری محقق کنند.
 
خدای وقت نقد و نوشتن همان خدای وقت نمازخواندن است
دهم؛ خدا بر درجات مرحوم علامه مصباح بیفزاید که اصول و مبانی کنشگری سیاسی را هم به ما آموخت تا مبادا در دعواهای سیاسی خدا را گم کنیم. به ما آموخت که خشم خود را هم برای خدا خالص کنیم تا خشم مقدس باشد. هم احترام و تواضع در برابر علما را با کرنشهای بی نظیرش در برابر مراجع به ما آموخت و هم صراحت، دقت و عقلانیت در برابر دفاع از مرزهای عقدیتی را. به ما آموخت که خدای سر سجاده وقتی نماز می‌خوانیم همان خدای روی کاغذ و نوک قلم است وقتی می‌نویسیم. خدای وقت تمجید و تعریف همان خدای وقت نقد و سرزنش است و مهدی جمشیدی دانش‌آموخته همین مکتب فکری، سیاسی، اخلاقی است.
 
عقل بلندقامت و ژرف‌عمق جوانان اندیشمند انقلابی
یازدهم؛ مهدی جمشیدی یکی از جوانان انقلابی اندیشمندی است که پای مکتب مطهری و مصباح رشد کرده است؛ هر چه که در یادداشت اخیرش نوشته و با هر ادبیاتی که نوشته، برمبنای منطق و عقلانیت و یقیناً از سر دغدغه و دلسوزی برای دین و انقلاب و مرجعیت نوشته است.
 
جمشیدی را سالهاست که میشناسم. او یک جوان اندیشمندِ دغدغه‌مندِ خلّاقِ مسلط بر مبانی فکری و فرهنگی امامین انقلاب و دارای اندیشه نظام‌مند، آشنا و درگیر با مسائل روز جامعه و مانوس با دغدغه های جوانان است. آثار او درباره دیدگاههای شهید مطهری، علامه مصباح و رهبر انقلاب منتشر شده و در معرض قضاوت همه قرار دارد. بارها از نزدیک تسلط و دغدغه او نسبت به مواضع و دیدگاههای رهبر انقلاب را دیده ام. ارادت و تواضعش نسبت به مرحوم علامه مصباح را نه فقط از نوشته ها و نظریه‌پردازیهایش، بلکه با چشم دیده ام و با گوش شنیده ام.
 
حالا میبینم جماعتی که نه کنشهایشان و نه افکار و عقایدشان نسبتی با انقلاب و امامین انقلاب ندارد و برخی جوانترهایشان یک چندم جمشیدی سواد و معرفت علمی ندارند، در اتهامی مضحک او را «مخالف مرجعیت» و «بازی کننده در پازل دشمن» می خوانند. غافل از اینکه رسانه بن سلمان برای مواضع علوی بروجردی و موضع اخیر آیت الله صافی بشکن‌بشکن به راه انداخته بود.
 
برخی هم حد تحلیلشان به قدری سطحی است که یادداشت از سر غیرت دینی، عقلانیت انقلابی و دغدغه‌مردم‌داشتنِ جمشیدی و اقدام به موقع سایت انقلابی رجانیوز در حراست از اصل استکبارستیزی انقلاب اسلامی را متناسب با حد و اندازه خودشان، به بازیهای بچه‌گانه سیاسی و رقابتهای تنگ و تاریک قبیله‌ای تقلیل می دهند.
 
در حالی که آنچه در نیت و ذهن جمشیدی‌ها و جوانان انقلابی دغدغه‌مند می گذرد، اصلاح طلبان و غربگراها در رویاهای خود هم نمی توانند تصور کنند چرا که هیچگاه قد فکرشان و عمق عقلشان به بلندای فکر و عمق عقل دلهای خالص شده برای امامین انقلاب، نخواهد رسید و برای درک و فهم این جوانان، به تعبیر استاد موسوی گرمارودی، کلاه از سر عقلشان می‌افتد!


م
کد مطلب: 435610
 
مصطفی شالی پور
Iran, Islamic Republic of
۱۴۰۰-۰۸-۰۹ ۱۳:۲۰:۱۴
این جماعت غربگرا ولیبرال باید ازگندی که کشور دراین دوران ۳۲ سال مخصوصا ۸ سال روحانی زدند سرشونو بگذارند وبمیرند لالهای کور ملک کران سیاه دل چه فرصت طلب وچه وقیح هستند ننگ به شما بی هویتها