تاریخ انتشار : چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱ ساعت ۱۰:۲۹
 
حنیف غفاری:

لحظه‌ای که دوربین‌ها خاموش می‌شوند ...

Share/Save/Bookmark
لحظه‌ای که دوربین‌ها خاموش می‌شوند ...
 
لحظه عزای سیاستمداران اروپایی درست زمانی است که دوربین‌ها خاموش می‌شوند و چهره بدون روتوش اتحادیه اروپا در برابر سیاستگذاران و مقام‌های ارشد آن قرار می‌گیرد؛ این چهره کریه‌تر از آنی است که تصور می‌شود.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: در گذشته‌ای نه چندان دور، «تروئیکای اروپایی» متشکل از ۳ کشور انگلیس، آلمان و فرانسه به نماد قدرت و ستون ثبات اتحادیه اروپا تبدیل شده بود. در یک تقسیم‌بندی غیررسمی اما محسوس، انگلیس تبدیل به قدرت امنیتی، آلمان تبدیل به قدرت اقتصادی و فرانسه تبدیل به قدرت سیاسی اروپا شده بودند و حتی اعضای متوسط و کوچک‌تر اتحادیه اروپا قدرت مانوری در برابر این ۳ بازیگر و تصمیم‌های جمعی آنها نداشتند. خروج انگلیس از اتحادیه اروپا، مثلث مذکور را تبدیل به پاره‌خطی کرد که در منتهی‌الیه یک سوی آن برلین و در سوی دیگر آن پاریس قرار داشتند.
اکنون در عرصه روایت رسانه‌ای، پارلمان اروپا و اتحادیه اروپا همچنان عظمت دارند! رفت‌وآمد نمایندگان اروپایی در ایستگاه «شومان»، واقع در بروکسل به‌عنوان نماد پویایی، تحرک و تصمیم‌گیری جمعی به مخاطبانی که بسیاری از آنها از مناسبات پنهان و حقایق نهفته در بطن این تصویرسازی‌ها ناآگاه هستند، القا می‌شود. فراتر از آن، هرگاه رخدادی مانند اغتشاشات در ایران به‌وقوع می‌پیوندد، وزرای امورخارجه عضو اتحادیه اروپا گردهم آمده و درمقابل دوربین‌ها و دستگاه‌های ضبط صدا، با چهره‌هایی درهم و نگران، سخن از مرگ دمکراسی و آزادی به‌میان می‌آورند.
آنها در عرض چند دقیقه بیانیه مشترک صادر می‌کنند و حتی کشورها و جوامع هدف خود را مشمول تحریم‌های سخت قرار می‌دهند. اتحادیه اروپا این روزها در کنار همه مردم جهان است، البته منهای میلیاردها انسانی که سیاست‌های مخدوش و مشوش این مجموعه را برنتافته و اتفاقا اروپای واحد را به‌جای حلال مشکلات، مولد بحران در نظام بین‌الملل تلقی می‌کنند. با این تخصیص ساده، تعداد طرفداران اتحادیه اروپا درحد چند میلیون نفر(و نه چند میلیارد نفر!) باقی‌می‌ماند! در چنین شرایطی لحظه عزای سیاستمداران اروپایی درست زمانی است که دوربین‌ها خاموش می‌شوند و چهره بدون روتوش اتحادیه اروپا در برابر سیاستگذاران و مقام‌های ارشد آن قرار می‌گیرد؛ این چهره کریه‌تر از آنی است که تصور می‌شود.
حتی اگر انگلیس بحران‌زده را به‌صورت مطلق تحت‌عنوان بازیگری غیراروپایی قلمداد کنیم، متوجه تزلزل ۲ ستون اصلی و نگهدارنده اروپای متحد یعنی آلمان و فرانسه خواهیم شد. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور ناتوان فرانسه که به لطف ترس اکثر رای‌دهندگان از مارین لوپن و جبهه‌ملی این کشور و آرای سلبی آنها توانست به کاخ الیزه راه یابد، اکنون باخیزش عمومی شهروندان علیه سیاست‌های اقتصادی خود مواجه است.
اتحادیه‌های کارگری، دانشجویان، معلمان و شاغلان حوزه‌های نفت و انرژی در فرانسه دست به اعتصاب زده‌اند و در بیش‌از یک‌صد مدرسه در پاریس، مارسی و دیگر شهرها نیز نیروهای پلیس با دانش‌آموزان درگیر شده‌اند. اقبال‌عمومی شهروندان به ۲ جریان «راست افراطی» به رهبری لوپن و «چپ افراطی» به رهبری ژان ملانشون به‌صورت تصاعدی درحال افزایش است. این مسئله مترادف با تعمیق نفرت عمومی از اتحایه اروپا در فرانسه است؛ فاجعه‌ای که در آینده می‌تواند خود را در قالب پدیده‌ای تحت عنوان «فرگزیت» یا خروج فرانسه از اتحادیه اروپا نشان دهد. اکنون مکرون با لحنی آمیخته با تهدید و التماس از صاحبان شرکت‌های بزرگ مانند توتال خواسته است تا اعتصاب خود را متوقف کنند و موقعیت سخت دولت وی را دریابند.
درآن سوی پاره‌خطی که نماد قدرت اروپا محسوب می‌شود، ژرمن‌ها نیز وضعیت متزلزلی دارند. ائتلاف موسوم به چراغ راهنما، متشکل از حزب سوسیال دمکرات، دمکرات‌های آزاد و حزب سبز به یکی از نمادهای «حکمرانی بد» در تاریخ آلمان تبدیل شده‌است. آخرین نظرسنجی روزنامه «بیلد» نشان می‌دهد میزان نارضایتی از دولت آلمان و صدراعظم جدید این کشور (اولاف شولتز) افزایش یافته و صرفا ۲۵درصد از عملکرد این دولت رضایت دارند. به‌عبارت بهتر، ۷۵درصد از شهروندان آلمانی نسبت به عملکرد دولت نظری نامساعد یا خنثی داشته و نسبت به بهبود عملکرد آن نیز امید چندانی ندارند.
درچنین شرایطی رئیس‌جمهور فرانسه به همراه صدراعظم سرزمین ژرمن‌ها در پشت تریبون‌های رسمی اتحادیه اروپا نشسته و برای نحوه ورود به جنگ اوکراین و مداخله‌گرایی در امور داخلی ایران و موضوعاتی از این دست بیانیه مشترک و پرحرارت صادر می‌کنند. این ترکیب به جای آن که  نماد «اقتدار اروپا» باشد، نماد پوچی و فلاکت مجموعه‌ای است که در دهه آخر قرن بیستم با هدف تبدیل شدن به اصلی‌ترین بازیگر جهانی تشکیل شد.  امروز آلمان و فرانسه حتی تکلیف خود را دقیقا با جابه‌جایی قدرت میان دمکرات‌ها و جمهوریخواهان در کاخ سفید یا اوامر و صورتحساب‌های نظامی صادر شده ازسوی ینس‌استولتنبرگ، دبیرکل ناتو به‌درستی نمی‌دانند. اگر تصور کنیم که فرانسوی‌ها و ژرمن‌ها قرار است به‌خود آمده و طرحی نو در اروپای ازهم‌گسیخته و ناکارآمد بیندازند، سخت در اشتباه هستیم. صاحبان قدرت در اروپای امروز زمانی به‌خود خواهند آمد که «بازگشت به ملی‌گرایی» جای «همگرایی واگرایانه» دراین مجموعه را خواهد گرفت.
 
کد مطلب: 447385